خط خطی

این منم ایستاده در بادهای بارور اشک ، گرفتار های و هوی تو چقدر تنهایی!

این منم پریشان حال ِ منزوی ....خانه ام هیچستان است ، هیچستان ِسکوت، حوالی ِ گریه...

پرم از بهانه های ریز و درشت برای باریدن و باریدن ... پرم از تو که نیستی تا

 در برت بگیرم و تکیه به شانه هایت های های ...های های... های های...

این روزها سر به دیوار ِ بیکسی ام تصویر ناز چشمانت را در افق باورهایم می کشم و

گوشه ای می نشینم و دریا می بینم و تویی که ایستاده ای در ساحل ِآرزو ...

دلم تنگ است و روزهایم زرد .. آه اگر می بودی ...

آه اگر می بودی..

 

 

همراه ()
الهی

نوری در دل ِ آسمان تیرهء شهر چشمانم تا خود ِ تو پر می کشد ، تا  رها شدن

از تو که هفت آسمان دورتری تا من ِ دچار به جبر ِ زمین یک نگاه فاصله است

از تو تا من، از تمام آبی ِ تو تا خاکستری ِ من، از زلال چشم تو تا ماتی  ِقلب من فاصله یک اشاره است !

تماشا کن من ِ مغرور ِ هفتاد شهر خاک به سرمه می کشم ، افتاده ام ،درمانده ام ، از حرکت جا مانده ام !

تماشا کن این منم ایستاده در تندباد ِ حادثه ، پر  ِ کاهم نکن موّاج لابلای سایه ها!

دستم بگیر نهان آشکار  ِ بالا بلند ، بگذار تا معنویت بروم در مسیر ِ کوی دوست ..

بگذار منیّت از وجودم رخت بر ببند تو باشی تو شوی  پریچهر ِ دلم ، صاحب عقل و دلم!

من به تو دچار شده ام ، به تو که زیبایی تا نمی دانم کجا!!

تو که مهربانیت بی انتهاست ، تو که تقدّس ناز نگاهت تا همیشه آرزوست !

 

 

همراه ()
من اسیر شبم و سحر نگاهت آرزوست

من این پایین لابلای دقیقه های هرز از تنم به تنگ آمده ام

من این پایین بین این همه نگاه مات  به تنگ آمده ام نگاه ِ ترا کم  دارم

من این پایین شبزده ام ، از شب به تنگ آمده ام

دربدرم ، خانه ام گم شده است، فردایم اسیر ِ سایه هاست خورشید ِ چشم ِ ترا کم دارم..

 

دستهایم بذر نارس تکامل است رو به نیاز قد می کشد تا تو ، نیاز تو به آسمانم می رساند

نه تو نمی توانی محال باشی  تو جاری هستی میان تمام ربّنا هایم میان تمام گریه هایم!

من پرم از تو گفتن واژه ببار به این سرزمین ِ تشنهءِ گفتن ، از تو گفتن !!

آه اگر تو دست بگیری اگر تو نگاه کنی اگر تو دوا کنی من چه رها خواهم شد از قید ِ زمین ؛قید زمان

آسمانی نشین ِ من از کدام افق ِ کبود به تماشا نشسته ای حال زارم را و نمی آیی تا

در حریم امن دستانت من شوم ؟

من جز تو و فلس ِبه تو رسیدن هیچ نمی خواهم  تمام ِ خواستنی های زمین ارزانی ِ زمین !!

تو به من اعتبار خواهی داد ، از تو معنی  می خواهم ، نگاهم کن ..

نگاهم کن ..

 

پ ن : التماس دعا

 

همراه ()
شب سکوت

در من حسّیست گم و گنگ و پریشان حال که می بردم تا بلندای بغض ..می نوازدم تا اشک ...

می بردم و می رساندم تا انزوای هق هق های دل دیوانه ، تا امتداد ِ آه اگر می بود !!

این منم ایستاده در دل ِ شب روبرویم تا بینهایت تاریک ، تا بی نهایت بی تو تا بی نهایت بی تو ..

و تو وسعتی داری  در ابدیت ، جاری میان تمام هست و نیست هایم ،بین بود و نبودهایم ..

تو در کران ِ بی کران ِ دورها  ابدیتی داری، اَجر و قُربی داری ،خانه ای داری همه اش مملو ِ از یاس ..

همه اش پر ِ از صدای آمین ، پر از اطلسی ها در باد ، تو ، حضور تو آن دورها چه بیرحمانه زیباست !!

دستهایم پیاله است برای شهد شیرین ِ نگاه ِ تو !! آه اگر نگاهم کنی من چه استوار قد خواهم کشید !!

من و این واژه های خیس فدای معصومیت فریاد های یکی در چاه ِ سکوت !

من و این شب زنده داری های  ِ کبود فدای یکی در کوچه های ایثار ،

فدای یکی دستگیر بین این همه آدمک ِ دست و پا گیر ...!

من و این اشک های گرم فدای او که تا همیشه یادم هست مادرم می گفت :

مگر می شود وقت ِ بلند شدن صدایش کنی و بلندت نکند ! استوارت نکند؟؟!

من و این دقیقه ها ، من و این تنهایی ، من و این کاسهِء سردرد ، به تو و نگاه تو محتاجیم!

محتاجیم ...

من آغاز این راه ِ درازم تو که پایان ِ این راه ایستاده ای دستم بگیر و رهایم کن از این

خاکستری ها !!

 

 پ ن :نوزدهم  ِ غمگین

 

همراه ()
باران

باران می بارد

آسمان به اشکهایش هدف داده ، گرا داده تا حوالی پنجره خبال من ، تا تو در سراب ، من در مه!

آسمان انگار می داند دلم گرفته است ، می بارد و می بارد ...!

و مرا با تحکّم صدایش به شیشهء غبار گرفتهء این خانه ِخالی می برد تا تمام روزهای خوش با تو بودن

 تا دریا....!

آه دریا.... تو .... من ....نگاه و نگاه و نگاه....

باران می بارد و من با صدایش می روم و می روم تا نمی دانم کجاهای خیالم ...

شاهراه ِ خیال من  تویی که آن دورها ایستاده ای و آرزو شده ای تا انتها... کو انتها؟!

هرچه میروم تویی و تو .. تویی که می دانم هستی و پیش نمی آیی تا ابدیت وجودم شوی!

خیال می کنم با منی میان تمام این واژه ها ...خیال نمی کنم که نیستی...

من در تمام این دقیقه های زرد با خیال ِ تو آرامم آسمانی نشین  ِ این دل ِ زخمی!

با تو انگار یک خواب ناز تابستانی ام کنار دریای امید ....

 تو نسیم شرقی ِ ساحل آرامشی!

باران می بارد و من با خیالت هم آغوشم ، آسوده بخواب آسمانی ِ من !

 

پ ن : پرواز با تو باید گر پرشکسته در باد...

 

 

همراه ()
 

بی تو نفسم می گیرد شباهنگام  ِ تنهایی!

بی تو بغض می آید و مغرور می نشیند کنج اتاقکم و با نگاه ِ ماتش می خوردم انگار

و به بارانم می رساند!!

به باران می رسم و تو از دور خرامان می آیی و بهانه ام می شوی برای از تو باریدن ..

برای از تو نوشتن ، برای اشکهای بی صدایم بهانه می شوی !

 بهانه ام می شوی که سر به دیوار بی کسیها بکوبم و نیمه شبهای مردابی ام را ببارم و ببارم!

دلم می گیرد از این  تنهایی  ِنابهنگام!

 منم و همین دقیقه های گیج تا  تو نیایی...!!

منم و اشکهای بی صدا تا  تو نیایی..!

 منم و خیره به عکسهایت در دل شب تا تو  نیایی!

کی آیی به برم؟ کی؟ کی ؟ تا به خود آیم و غرق در حریم امن دستهایت پرواز تا دل ِ آسمان!؟

اینجا شب بینهایت کبود است ؛ لحظه هایم سربی رنگ می روند تا به فردایی دیگر برسند

فردایی که باز هم ترا در هالهء ِ آرزوهایم خواهم دید نه بیشتر نه کمتر..

کاش فردای حقیقی ِ من با تو بیاید !

 

 پ ن :طعم خیس اندوه ، اتفاق ِ افتاده !!

 

 

همراه ()
هوای اشک

وقتی بغض پنجه می اندازد و گلو می فشارد ننویسم چه کنم؟

وقتی شب وسعتی دارد تا پهنهء درد ننویسم چه کنم؟

وقتی دلم هوای آمدنت دارد و نمی آیی ننویسم چه کنم؟

نمی آیی تا دستانت  حریم امن  ِبودنم شود و امتداد نگاهت، فرداهایم ...

نمی آیی تا در تو آرام بگیرد این کاسهء درد ، این سر ِ ملتهب ، این پریده رنگ ِ منزوی !

برای بیان حال ِ خرابم به خودت سوگند ؛واژه ها به گِل مانده ، نمی آیی چرا؟

ببین!! از عمق ِ جانم می گویم :

 از همهء ِ این آسمان ِ پرستاره هیچکدامش به نام  من نیست همه شان صاحب دارند

باکم نیست ، سرم پایین نیست ، من آسمان ِ این ستاره ها را می بینم ، ستاره می خواهم چکار؟؟!

من خدایی دارم آن بالاها چشمهایش چشم زمین است ؛ همه نابینا اوست که می بیند!!

من خدایی دارم بی نهایت مهربان ،  بی نهایت زیبا ، بی نهایت دستگیر

من خدایی دارم صاحب ِ این واژه ها ،این فلس های بی صدا،این در سکوت فریادها..

من آسمان ِ این ستاره ها را دارم ...

این حوالی آدمک ها بسیارند ...

همه شان پیچ در پیچ در خود فرو رفته تا اغماء ، تا هفت آسمان بی خبری ها ، ناتمام نگاه های گنگ!

من آدمک ها را نمی بینم ، من وجودی را می بینم که ورای وجود این بی وجود هاست!

 

من راضی به رضای او شب را طی می کنم ! می شوم همپای مجنون تا خود ِ او می روم!

تا خود ِ او می روم !

 

پ ن : امشب از اون شباس که من دوباره دیونه بشم ..!

 

همراه ()
بی تو از هیچ هم خالی ترم

این دورها همین حوالی ِ سکوت ،پنجره ء خیال من رو به آغوش تو گشوده است 

رو به تو که نهانی و از هر آشکار پیدا تر ..

رو به تو که آسمانی نشین این کلمات گیجی  

رو به تو که بال و پری داری به وسعت انتها.. رو به تو که بهانهء این واژه های سردرگمی

 دلم به خیال آبی تو پناه آورده است و از عمق این دقیقه های زرد ترا می جویم

 که بالا نشین این تن ِشکسته ای ... این قامت ِ پریده رنگ !

بیقرار آرامش در تو غرق شدنم ... آرامش زیبایی که در فلس نابهنگام تنهایی، یاد تو احاطه ام می کند..

این شبها این ماه این لحظه هایی که از آسمان انگار واژه می بارد من ترا کم دارم !

دستهایم به التماس رو به دل ِ آسمان بالاست : که ای آسمانی ِ مهربان نگاهم کن ..!

 

پ ن : دوستت دارم و دوستت دارم

همراه ()
تو یک جادوی شیرینی

سلام

گاهی بین اینکه بگویی چه سود و نگویی تکرار  ِ درد ،همهمه ای می گیردت بی نهایت زجر ..!

انگار بین تعلیق گنگی از فضا ،هزاران واژه ء سردرگم ترا می بلعد و میبردت تا سرزمین بغض های پنهان!

سرزمین چه کنم چه کنم های نا محدود !

دلم می گیرد از این همه تنهایی...چشم می گردانم همه در خود گم همه سردرگم !

همه انگار برّه وار می روند و می روند ....

در نهایت تو می مانی...!( این نهایت ماسوای آن نهایت گنگ ِ زمین است)

تو می مانی ایستاده آن دورها در خیالی مملوّ از جریان ، سرشار از بودن ، بودن و دربطن ِ  جریان خواندن !

تو می مانی که من ِغوطه ور در خاک، دچار ِ چشمان ِ مستت شده ام ، تو یک جادوی شیرینی...!

به سوی چشمهایت روانه این واژه ها می شوم تا مرز ِ یکی شدن با خیال ناز ِ تو ...

هی می بارم و می بارم و صدایت می زنم : آهای خورشید ِ مرداب زمین کاش پناهم باشی..!

کاش از افق ِ آشکار، دستهایت به وسعت مهربانی به اندازهء برکت دستهایم را می گرفت و جان می داد...

جان ِ دوباره ام می داد..

کاش بین من  تا تو که نیمهء پنهان ِ منی اینهمه جادّه نبود ، این همه فاصلهء سردرگم !

کاش من آنجا بودم که تویی، اینجا که من هستم تا بینهایت زرد است !!

اینجا همهء ِاین خاک مرده این سرزمین ِ مات ذرّه ذرّه نام ترا می خوانند

گویی همه شان ذکر می گویند ...

ای پایان امتداد نگاه ِ خاکستری ام در افق رو به تو !!!

من ترا می خوانم ، ترا می بارم به چشمهایت فرمان ِ نگاه بده !!

کاش نگاهم کنی...

.....

..

.

پ ن : اینقدر سوسو می زنم شاید یه شب دیدی منو !

 

 

 

همراه ()
نیستی

وقتی که نیستی لحظه هایم کبودی رنگ رو به زوال می رود

وقتی که نیستی  دلم به انزوا می رود ، می رود و می رسد به داغ شقایق های پژمرده

وقتی که نیستی بیقرارت می شوم ، می شوم مجنون ( بیچاره مجنون)

وقتی که نیستی  چشمانم می گرید ، سیاه می شود ، رگبار  اشک عصیان می کند!

وقتی که نیستی شب می شوم ، شب ِ آمیخته با سکوت ، من می مانم و پچ پچ ترسان بوف کور!

وقتی که نیستی سنگینی نگاه این و آن را حس می کنم که اورا ببین بیچاره چه تنهاست !

وقتی که نیستی بیتـــــابم ، قلبم را چیزی به هم می فشارد ، چیزی مثل اندوه !

این روزها بیشتر از همیشه به چشمانت نیاز دارم  نمی دانم چرا؟

 

 

همراه ()
نبض ملتهب این دقیقه ها دوستت دارم

پشت این همه فاصله جا مانده ام از زلال نگاهت

جا مانده ام از جریان ِ گرم نفسهایت

از حُرم داغ دستهایت دورم و بی تو شب به خود دچارم کرده تا نمی دانم کجا های غریب!

من در این بیهودگیهای مزمن ترا ترا ترا کم دارم و نیستی ...

دلم برای با تو  نشستن کنار پنجره ء رو به باران بیقرار است نازنین

کاش بیایی ..

همراه ()
دلم برایت بیقرار

به تو می اندیشم که دستانت ای کاش می بود و می زدود اشکهای خاکستری ام را

دلم برای دیدنت برای بوییدنت برای غرق شدن در بیکران چشمانت بیتاب است

بی حوصله ام این روزها ، بیقرارم، نیمه ام گم شده است

کمت دارم ، کاش بدانی تا کجای سرزمین بیاتم ریشه داری نازنین !

همراه ()
آغاز

نفس شدی بی خبری !

هوا شدی بی خبری!

بهانه ای بی خبری !

ترانه ای بی خبری!

قافیه ای ، بهانه شعر منی بی خبری !

همراه ()
درباره اینجا
اینجا برای من و شبزده های گمنامی که دچار به خیال ِ چشمان ِ یکی در یادند کوچه باغیست امن،لطفا به حرمت تمام ِ دلهای ِ در بند ِ عشق از کپی نوشته ها خودداری شود! با احترام به نظرات و پیشنهادات ِ دوستان نظراتی مورد ِ تایید ِ نویسنده هست که عاری از کنجکاویهای بی سر و ته ِ امروزیست
آخرین مطالب ارسالی
نیاز
بیا از من بگیر کابوس نبودنت را
بند را آب برده ،دیو ِ شب پستوی خانه را هم دَلِه کرده
خط خطی یکی دلتنگ ِ عاشق
نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب
یا غیاث المستغیثین
با حس عجیبی،با حال غریبی دلم تنگتـه
یک عاشقانهءٍ خیس از من ِ به تو دچار تا خود ِخدا
ای آنکه بجز تو هوایی به سرم نیست
دو سه خط تا پایان
به نام ِ تو به یاد ِ تو
صدایم کن صدای ِ تو خوب است
ارغوان ِ دلت همیشه بهار عشق من
خط خطی های خیس
مگر میشود بدون ِ تو گریست و نابود نشد؟
یاد تو اینجاست ؛ همین گوشــــهءِ دلتنگــــــــ
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
اعتقاد
درد ِ دل
این منم یک سرد ِ سردرگم
کلید واژه ها
دلتنگ
عاشقانه
دوستت دارم
عشق
جمعه
بی تو
باران
خیال
بیقرار
اندوه
پاییز
خدا
شب بی تو
باران ِ عشق
نیاز
چشمانت
من در هیچستان
انتظار
غمگین
میلاد تو
امام رضا
یلدا
قدر
هفت شهر عشق
خیال تو
حسین(ع)
تاسوعا
ابوالفضل(ع)
جادو
آغاز
اسم قشنگ مادر
هفت سین
مادر
عاشورا
گذشـــته ها
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
همسایه ها

امکانات

موزیک آنلاین