|
سلام
پرندهءِ غمین ِ دلم پر کشیده تا حوالی گنبد ِ عشق ، جایی میان آسمان و زمین آن دورها
عاشقانه می چرخَد، می خوانَد ، زار زار می گریَد..
دلم گرفته ، هوا هوای باران ، لحظه ها خاکستری،شب نشسته در کمین !
می ترسم از این تنهایی ، می ترسم از این تکرار ِ هرز، از پریشانی!
بگذار کمی در هوایت نفس بکشم ، بگذار لبریز شوم از امنیت ِ ناب ِ جاری مهر ِ تو!
بگذار در این خلسهءِ عشق از یاد ببرم تنهایی ِ پشت سر را، پرسه های غریبی را!
هوای توخوب است ، میشود آسودگی را حس کرد، میشود گوشه ای نشست و های های غزل بارید!
می شود با جرعه ای آب از سقّاخانهءِ تو مست شد ، عاشقی کرد!
می شود ردّپای خدا را دید کنار ِ پنجره فولادت، می شود زار زار گریست و صدایش زد!
می شود گوشه ای نشست و غرق در صدای ربّناها شد ، می شود در هلهلهءِ نقّاره خانه ات گم شد!
من از تبار ِ دردم ، مجنون ِ دوره گردم، پی ِ خودم می گردم!
تو از سلالهء ِ مهر ، طلایه دار ِ باران ، نشانه دار ِ عشقی !
من از هجوم ِ شب گنگ، بی سرزمین تر از باد ،دلخوش به چند خاطره
تو از تبار ِ آفتاب، صاحب ِ این بهشتی ، خاطره ساز ِ عشقی!
مولای مهربانم ، حاکم ِ این دل تویی ، بدون ِ تو خرابم ، رسوای بی نشانم!
از تو به یک اشاره از من به سر دویدن ، پر می کشم تا حرم، تا خود ِ بارگاهت ترانه می سرایم!
امام رضای خوبم تولدّت مبارک ، واژه های حقیرم فدای عاشقانت !
پ ن : دلم گرفته آقا ، هوای گریه دارم ،اَمون بده ببارم!
|