خط خطی یکی دلتنگ ِ عاشق

سلام

ای تنم به عشق  ِتو آراسته

ای دلم به داغ  ِ تو نشسته

ای خوب ای صمیمی ای یگانه یاور ( ای همیشه موءمن ِ بامرام)

منم که در هوای تو معلّقم

منم که در خیال ِ تو غوطه ورم

ای که غمم ز دوریَت  پایدار  

ای که تمام  ِ هستیم شده به تو گرفتار

منم که در حوالی ات مسافرم

 منم که سوی ِ انتهایم فقط به تو رسیدن است!

این شهر این خیابان این کوچه های پر از دلتنگی بی تو غریبند ،غریب !

دست بگیر و برهانم از این برهوت ِ تکرار

پر  ِ پروازم باش تا دشتهای سرسبز  ِ نزدیکت!

اینجا بدون ِ تو بیابانیست پر از هرز علف های بدقواره بد شکل،هرجایی!!

اینجا بدون ِ تو به هر طرف که میچرخم حیرانیست،ویرانیست،تباهیست!

اینجا بدون ِ تو نه باران میبارد و نه حتی کورسوی امیدی که شایددل آسمان به رحم آید روزی!

اینجا بدون ِ تو هوا کم است برای استنشاق ، بازدم هایم تلخ پس میزنند!

اینجا در خلاءِ نبودنت همسایهء بغض و آه های ماءیوس شده ام

اینجا بدون تو یعنی سکوتی که میشکند از درد امّا توان ِ فریاد کو؟!

اینجا همه چیز همه جا همه وقت بوی بی تو بودن دارد!

گس ِ مسموم  ِحسرت همه جا گل داده، شهر زرد ِ زرد است بی تو!

اینجا بدون تو حال ِ من هیچ خوب نیست ، کلافهءِ زندگی ام!

 

پ ن : دلم گرفته آسمون، قدِّ یه ریزه گریه میشه بارون بباری؟!

 

همراه ()
این منم یک سرد ِ سردرگم

سلام

گاهی بین اینکه بگویی یا نگویی ، بین اینکه بباری یا نباری ،

بین اینکه فریاد کنی از درد یا سکوت کنی با بغض ،یک آه فاصله است !!

من در همین آه ِ ممتد ِ تکراری گم شده ام !

 تنها تو می توانی از میان این سردرگمیها رهایم کنی!

تنها تو می توانی مرا به من و تلاشم برای ایستادن بازگردانی!

تنها تو می توانی شاه کلید ِ قفل های ِوَهم باشی!

تنها تو می توانی  صداهای ناموزون حوالی ام را ملودی آرام  ِ آرامش باشی

اگر صدایم کنی با ناز  ِ صدایت!

صدایم کن صدای تو خوب است ،صدای تو یک اقیانوس ِ آرام است!

آه اگر صدای تو مونس شبهای من باشد !

...

...

پ ن : دلم از زمین و آدماش خیلی گرفته ، منو به آسمون ببر، زمین جای قشنگی نیست!

 

همراه ()
من چه تنها مانده ام اینجا بی تو

سلام

هان ای دل ِ دیوانه باز که بیتابی!؟

باز که بهانه می گیری ، باز که به خود می پیچی ،باز که بیقراری!!؟

از چه از که  نشان می خواهی؟! پریشان ِ که هستی؟!

این بار قلم در دست ِ تو، راوی  تو باش و بشکن این سکوت ِ سرد را ،من تماشا می کنم! 

واژه بارانم کن از بهانه ها بگو ، از دلیل  ِ بیقراری ها از او بگو ، از او بگو!

من گوشه ای از همین تنهایی می نشینم و با رقص ِ دلتنگی تو همپای مجنون می شوم ،

صحرا به صحرا می روم ، دریا به دریا می روم ! (مقصد فقط چشمان ِ اوست،بیراهه ها را خط بزن!)

مجنون به عشق مقتداست ،مجنون تر از او میشوم !

 آهای لیلی ِ قصّه های عشــق بگو بگو لحظهءِ آرامش کجاست؟!

من سایه به سایهء ِخیال تا خود ِ بیستون می روم! آه گوش کن،می شنوی؟!!

 فریاد ِ زجر  ِ تیشه هاست، تا بغض ِ فرهاد می روم!

 محو می شوم در گفتگوی  ِ سنگ و تیشه! کوه و فرهاد، غرق می شوم در ابهام  ِ این تصویر ِ زیبا! 

 آهای شیرین ِ قصه های عشق  بگو بگو لحظهءِ آرامش کجاست؟!

آه ای دل ِ غمگین ، دل ِ عاشق ، دل ِزار ،بمیرمت این درد را تحمّل نشاید! 

کور می شوم کر می شوم از لحظه فارغ می شوم ،از هر طرف که بروی از پی ات عازم می شوم! 

 تمام  وزنم در باد ، سبکتر از کاه می شوم، این بار تو برقصانم ، تو بچرخانم!

 برسانَم تا او ، تا حریم  ِ آبی و صمیمی اش ، تا نجابت وجود ِ آسمانی اش!

 روانه ام کن تا چشمهءِ جوشان ِ او ، تا خود ِ او ؛ خود  ِ قدّیسهء قصّه!!

...

..

.

پ ن : بی تو  نه هوا هست نه ترانه نه صدایی که بگوید آه زندگی زیباست !

 

همراه ()
عشق ،صدای فاصله هاست

سلام

 عشق ، همان بغض ِ پیچیده در ساز دلتنگیست!

عشق ،صدای ِ زمزمهء جاری ِ باران است به کویری که سالها پیش از این از تشنگی جان داده!

عشق،برق ِ آشکار دو نگاه ِ مات است که در تلاقی ِ دو احساس ِ سردرگم به هم خیره می مانند!

عشق، لالایی اندوهگین مادریست پشت دار ِ قالی ِ خاطره های مردی در باد ، در سراب

برای کودکی از او  به یادگار!

عشق ،صدای ِ هق هق ِ  منتظریست  پشت پرچین ِ خیال !

عشق ، رقص زیبای قاصدک هاست پشت پنجره های غبار گرفته، پشت دیوار دیوار فاصله!

عشق، صدای همین فاصله هاست، فاصله بین من ِ مجنون تا تو که بیرحـــــمانه زیبایی!

 

 پ ن : گم شدم تو پاییز ،دستهای گرم تو کو؟!

 

همراه ()
نیستی ببینی

سلام

 منم و پهنهء ممتد  ِشب

منم و یک آه  ِ بلند ِ تنها

منم و دغدغه های بی تو

منم و حسرت ِ دست ِگرم  ِ تو !!

منم و جمعهء تکراری  ِ زرد!

نازنین دلبر  ِ رویایی ِ قصر  ِ آرزوهای محال !! با توءام می شنوی؟

دل ِ من سخت بیقرار است،سخت دلتنگ!!

 

 پ ن : خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟!

 

همراه ()
تو اعتبار ِ عشقی

سلام

پشت ِ این فاصله های کبود

پشت ِ این خاکستری ها

پشت ِ این تنهایی

یکی بسیار دلتنگ است !

یکی سر به زانو گرفته گم شده در خیالی دور ، شهری دور ، کلبه ای دور و خاتون ِ آرزوها!

یکی تمام  ِ این فاصله را آه می کشد ، یکی تمام  ِ این فاصله را تنهاست!

یکی ترا می طلبد ، ترا ترا ترا می طلبد ، انگار جز تو درمانش نیست ، جز تو مرهمش نیست!

جز تو همه بیگانه اند ، عبوری اند ، می گذرند!!( دست نمی گیرند، دست و پاگیرند!)

جز تو هر چه دارایی دنیاست، ارمغان  ِ آز  ِ صورتکهای ِزمینی !! تو که باشی من ثروتمندم!

تو که باشی پشت  ِ من گرم است، از هجوم  ِ شب نمی ترسم !

تو که باشی دست و دلم نمی لرزد ،استوارم، استوار!!

تو که باشی باکم نیست از غروب ِ مات ِ پاییز ،

تو که باشی شاعر  ِ عشق می شوم، از تو الهام می گیرم !

 آه تو نمی دانی چه مقدّسی میان ِ واژه های خیس ِ احساسم ،نمی دانی چقدر می خواهمت!

تو اعجاز  ِ خالق  ِ منی برای منی که به جادوی چشمانت دچارم !

تو اعتبار  ِ عشقی ،حقیقت محض ِ وفا ، پاک تر از اوّلین قطرهء باران !

تو صدای جاری ِ حیات ِ منی ، صدایت بند بند ِ دلم را به بند می کشد!

تو آرزوی هر شب ِ منی ، بدون ِ تو نیست می شوم!

آه تو نمی دانی جمعه ها چه کلافه می شوم بی تو ، عقربه ها دق می دهند تا بروند!

دوستت دارم بانوی این غمنامه ها ، دلم برایت می رود ، بیا بیا !

 

پ ن : این دوسه خط بهونه بود ، دلم برات تنگ شده بود!

 

همراه ()
پاییز

سلام

 آمد از راه فصل  ِ زرد بیقراری

فصل دلهای پریشان ،فصل  ِ برگ ها و ضجّه هاشان زیر  ِ پا!

 فصل شباهنگ  ِ غمین  ِ مرد در  خیابان  ِ بلند ، پرسه های بی هدف ، درد ِ دل با چشم  ِ خیس!

فصل  ِ غروب های مبهوت و مات،فصل  ِ شکستن  ِ من در روزگار ِ بی تو ! 

تو و آنهمه خاطره در باد ، در یاد ، من و این ویرانی ،  من و این تنهایی ،اشک های بیصدا!

آمد از راه پاییز ،فصل ِ گم شدن ِ عاشق، تنها و سرگردان، حیران در جستجوی نیمهءِ گم شده اش!

فصل ِ شکوفایی ِ اندوه میان ِ واژه ها ،های و هوی انتظار  ِ کوچه ها،فصل  ِ بغض های نابهنگام!!

سمفونی کلاغ ها روی  این دیوار ها ( بین  ِ من و تو چه بسیار دیواراست از فاصله ها)

 سلام پاییز  ای فصل ِ خوب ِ من ! تو آشنایی با لحظه هایم!

من و تو یکدیگر را می فهمیم ، من و تو هر دو از روزهای خوب خاطره داریم!

خوش آمدی امّا دیگر از من نشانی نیست ،پیش از این ها محو شدم در کوچه ها

 پیش از اینها جان دادم ، ردّپایم را هم که باران شسته است!

خوش آمدی امّا ترا به عشق سوگند  این بار با برگهای خشک مدارا کن!!

 شاید آبستن خاطره ای خوش باشند از روزگاری که سایه بودند به راز و نیاز  ِ دو پریشان عاشق!

خوش آمدی امّا ترا به عشق سوگند این بار کمی آرامتربا طماءنینه از هوای خاطره هایم بگذر ،

بگذار یک دل ِ سیر به یاد چشمانش گریه کنم ...بگذار تماشایش کنم!

آخر می دانی؟!

دلم امشب عجیب گرفته ، هی سر به دیوار می کوبد که :

کجاست او که می گفت غم  ِ ترا نبینم؟!

کجاست او که شانه هایش وقت ِ هق هق امن ترین جای زمین بود؟!

کجاست او که نیست امّا سنگینی نگاهش تا بیکرانم جاریست؟!

خوش آمدی پاییز ، منم و این قلم  ِ شکسته و چند تکّه کاغذ ، همین گوشه ها می باریم

 باقی هرچه هست به کام  ِ تو !

 

پ ن:  ندارد.

 

همراه ()
دوستت دارم

سلام

 نمی روی ز یاد که هیچ ، وسیع هم می شود هوای خیالت شباهنگام  ِ بغض!

دلم که می گیرد از این  تنهایی ِ موهوم ، به جز خیال ِ امن ِ تو چیزی پناه ِ من نیست !

خیال ِ تو خرامان با نازی آسمانی مرا احاطه می کند!

زمان می ایستد و من  دستم به شعر می رود ، دلم به اشک می رود !

بانوی شعرم می شوی و من دست در دست ِ مسیحایی ِ تو  روانهء دیار  ِ عشق می شوم!

آنقدر هوای با تو بودن خوب است که از یاد می برم چه شبها که بی تو تا به سحر گریستم!

گریستم و نبودی که دستم را بگیری، که شبم را دگرگون، لبریز  ِ باران کنی !

باران ِ با تو بودن ، کنار  ِ تو سرودن ، سوار  ِ لحظه بودن ! (آه چه محال ِ خیسی )!

آهای زمان ، آهای زمین ، آهای هوای دلهره ، آهای دقیقه های زرد،  هیـــــــس !!!

کاش هیچوقت کسی پیدایم نکند  گم شده ام و می خواهم گم هم بمانم در این خیال ِ آسمانی!

هی...

من سرم به خیال تو گرم است ، شب هرچه می خواهد آوار باشد ، جاری باشد !

تو که باشی غمم نیست از روزمرّگیهای پریشان ، از ناملایمات ِ جبر ! از آدمکهای حرّاف!

کوه  ِ دردم  امّا تو که باشی کوه ِ دردی استوارم ، شانه هایم خم نیست ،چون به تو می بالم!

ای همیشه سیّال ، ای سراسر نور، ای خود ِ زیبایی

 یک نفر اینجا تا همیشه عاشقت خواهد ماند و در انتظاری شیرین ،هم پیالهء ِ عشق است!

تو اوج نشین  ِ باور این سردرگم  ِ گمنامی ، به شوق تو از فاصله خواهم گذشت !

من دل تنگ ِ دلتنگم ،اشک چشمم بی بهانه جاریست امّا کاش تو آسوده ترین باشی

و سرت گرم باشد و  جاری باشی در هوای زندگی !

من و دوستت دارمها ، من و این غم ِ شیرین ، من و امتداد خیال ِ تو همچنان می باریم!

بخواب آرام گل ِ نازم ،طلایه دار ِ عشق تو با خیالت دلخوش است.

 

پ ن : کاش می دانستی بازوانم چقدر تنها می مانند بی تو

 

همراه ()
بهانه

 سلام

شبی بسیار سنگین است امشب

زمان ایستاده انگار و هوای خاطره جاریست...

خدایا شکر قرار است به همین زودیها باران بیاید ،چرا که مگر می شود خاطرهء ِ چشمان

 ِ او در شبم جاری شود و دل ِ آسمان نگیرد؟! آری به همین زودیها باران می بارد!

 باران ِ اشک ِ چشمانم یا که اشک ِ آسمان ؛ چه فرقی می کند مهم این است که

 باغچهء ِ احساس ِ من خیس می شود !

 و من دلم را در آغوش می گیرم و بسان ِ کودکی بهانه گیر  به دامان ِ خیالت می آویزم !

تو که هنوز هم نمی دانم چگونه از کدام روزنهء ِ خیال به سرزمین ِ تشنه ام پای نهادی و

اینگونه بهانهء ِ باران شدی و تمام  ِ وسعت ِ مرا فاتحانه خندیدی و دلم با ناز خنده هایت رفت!

رفت و گم شد در هوای ابتلا !

رفت و دیگر دل نشد ، سراپا نیاز شد ، رسوا شد !!

تو با تن پوشی از لطافت ِ خدای ِ عشق تمام  ِ اعتقادم را فتح کردی ! دمت گرم!

به خدا ناز ِگل های سرخ یا که نرگس های عطر افشان یا اطلسی های پریشان در بهشت

 همه اش با هم نصف ِ زیبایی ِ تو نیست ! تو تماشــــــا داری!!!

من جز شانه های امن  ِ تو  از زندگی از روزگار هیچ نمی خواهم!

که های های دلتنگی ام را جز شانه های تو قرار نیست ،آرام نیست.

 زمان را بهت فرا می گیرد بی تو هیچ چیز سر  ِ جای خودش نیست !!

تو که نباشی  تمام ِ معادلات ِ حیات ِ من به هم می خورد ؛ می شوم یک تکرار  ِ سردرگم!

تو با جادوی آسمانی ِ چشمانت به دلم بند زدی انگار و من با تمام  ِ جانم حبس ِ چشمت می کشم!

من شاد ترین زندانی ِ زمینم اگر که زندانبان تویی!!

 کنار  ِ تو من چلّه نشین قصیده و غزل شدم ،دچار شدم به شعر هایی همهء قافیه اش تو !

 عاشق شدم و منی که در من بود بر باد رفت!

آه اگر بدانی که چقدر کنار ِ احساس ِ حضور ِ تو  دلم آرام است ...

خیالت را به آغوش می کشم و به خواب ِ آرزوهای سپید خواهم رفت ...

کاش هیچوقت از این خواب ِ آرام برنخیزم

 

پ ن : اگه قیمتی ترین سنگ زمینم توی تابستون دستای تو برفم !

لازم نوشت : ماه رمضون وقت  ِ بغض سحر یا اشک ِ ربّناهای افطار : التماس  ِ دعــــا

 

همراه ()
سه شنبه ء ِ بی تو

سلام

نیستی و نمی دانی جای خالی ات چه می کند با من و این دل ِ تنگ

حالم را نمی فهمم، گمم،گیجم،دست و دلم به زندگی نمی رود،انگار مدتهاست نیستم!

محو شده ام در سراب،مه، یا نمی دانم چه و چه،راحت بگویمت با چشمان ِ باز مرده ام!

در سرم درد پیچیده گویی که تمام  ِ دوریت شده است سونامی وحشتناک ِ تنهایی!!

به هر طرف که نگاه می کنم تصویر چشمان ِ خیال انگیز ِ توست که محال و رویایی به خود می خوانَدَم!

خیالم را می دوانم تا سرزمین ِ خیس ِ آرزوها، تا کنار ِ آرامش ِ تو آرَمیدن!

آهای تو که هفت آسمان دورتر از من و این حال ِ خرابی به صاحب هفت آسمان سوگند

که این نفس های هرز را نمی خواهم بدون ِ تو ! مگر می شود تو نباشی؟؟!

من و این بغض ِکهنه به فدایت نمی دانی چقدر بیتابم ،چقدربیقرارم ...

آه میکشم تمام نیازم را به تو و دستان ِ آسمانیت که برهاندم از این هذیان ِ درد!

تو از دل ِآسمان آمدی و من به واسطهء ِ به تو دچار بودن تا درک ِ ناشناخته رموز ِ عشق

پر گشودم و به خود که آمدم عاشقی شده بودم سراپا حیران !!

براستی  شراب ِ چشمانت مگر چند ساله بود که مستی اش از سرم نمی پرد؟!!

 تداوم  ِ چشمان ِ گیرایت تا بیکرانم جاریست!!

براستی تو جاری ِ کدام چشمهء جوشانی که هرچه می نوشمت تشنه تر می شوم،

مبتلاتر می شوم ؟؟!

تو ناجی واژه های به گِل نشستهء منی نازنین عروس ِشهر ِ آرزوهای کبود!

بدون ِ تو مگر حالی می ماند اصلاً برای از کوچهء ِ خاطره ها گذشتن!؟

مهم نیست که رسوای شهرم و شهره ام به دیوانهء ِ خیالت بودن،

 مهم این است  که می دانم دچارم و به این دچار بودن محتاج!

مهم این است که  می دانم بی تو نیست می شوم ،سراسر هیج می شوم ، پوچ می شوم!

مهم نیست که سرم از درد ملتهب است و تمام ِ خانه دور ِ سرم می گردد

مهم این است که درمان ِ این درد ِ بی درمان، نگاه ِ آسمانی ِ توست اگر به لیاقت برسم!

مهم نیست به سخره بگیرندم آدمک های حرّاف ِ شهر و انگشت نمای این و آن شوم به پریشانی

مهم این است که می دانم  در بی نهایت تنها تو می مانی و منی که با تو به تکامل می رسم!

دنیای با تو بودن حتی همین دنیای خیالی برای من تمام ِ چیزیست که از زندگی می خواهم

شادی ها و خنده ها باشد برای صورتک های آلوده به نقاب ِ دوستت دارم های رنگی!!

شبم به سحر رسیده بانو ،می بینی با تو تا کجاها می روم؟ زمین و زمان را از یاد می برم.

بنازم ناز ِ چشمت را ، من از افق ِ چشمان ِ زیبای تو به کشف ِ راز ِ خلقت رسیدم

به خدایی که همین نزدیکیست و بسیار مهربان

هم او که نقش ِ ناز ِ خیالت را به تصویر می کشد شباهنگام  ِ تنهایی برای شبزده ای چون من!

وقت ِ آن است که با عطر ِ حضور ِ تو دست به وضو ببرم و سجدهء خضوع ببرم بر آستانش

و فریاد ِ شکر برآرم که الهی :دمت گرم چقدر این عشق زیباست !

جز او نمی خواهم هرچه شادی و شور برایم مقدّر کرده ای فدای او

 مگذار حتی قطره ای اشک جز اشک شوق چشمان ِ نازش را بیازارد..

جان ِ من فدای او کاش همیشه خندان باشد که خدایا تو می دانی زمین با خنده اش زیباست!

آسوده بخواب بانوی خیال ِ من ، من و خدای عشق زمزمه ها داریم بی وقفه تا طلوع !

 

پ ن : گاهی به یاد آور یکی بی تو در این بیغوله ها تنهاست !

همراه ()
جمعه نوشت

سلام

بی همگان به سر شود  بی تو به سر نمی شود ، نمی شود !

منم نشانه دار ِ تو ،دچار ِ چشم ِ مست ِتو ،عبور از این دقیقه ها بدون ِ تو نمی شود،نمی شود!

 شبم به اشک رسیده و داغ ِ تو دارد این دلم، کجایی مهربان ِ من؟

بدون تو شبــم سحــر  نمی شود، نمی شود!

دلم بهانه گیر شده فقط ترا می طلبد، چه کرده ای مگر که جز به نام تو، قرار ِ من نمی شود،نمی شود؟!

از همان اوّلین لحظهء دیدار، مقصود شدی و مقصدم دخیل  جز به نگاه ِ تو نمی شود،نمی شود!

خیالت یک رفیق خوب است با  حال ِ خرابم،مرحم برای دردهایم،همصـــدای گریه هایـــم

جز همین تک خیال ِ ناز  ،هیچ رنگ ِ نارَنگی برای من خیال ِ تو  نمی شود، نمی شود!

ترا تا بی نهایت دوست دارم برای من بدون ِ تو خدا ،خـــــــــــدا نمی شود، نمی شود!

بدون تو باران  هم می بارد امّا بی وزن بی ترانه ، گویی توازنش بدون ِ تو نمی شود ،نمی شود!

کاش بودی و می دیدی هق هق ِ دلتنگی ام  بدون ِ تو سیل می شود ، تمام نمی شود ، نمی شود!

این است حال و روزم از وقتی که تو با دم اهورایی به کلامم وزن دادی جان دادی!

این است حال و روزم  از وقتی که دلم لرزید ، از همان اوّلین لحظهء دیدار،همان سلام ِ آغازین

بی تو هـــــــــــیچ نمی ارزم قافیه هایم زرد است ، ترانه هایم بی رنگ ،واژه هایم پوسیده!

آهای آسمانی نشین  ِ من ِ دیوانه!

 این خط خطی های عاشقانه ، این صدای درد ِ در واژه ها پیچیده ، همه اش فدای تو

طلــــوع کن مشرق یا مغربش اصلاً مهم نیست ، ضجّهء این واژه های منتظر، تنها همین است:

بی همـــــــــــــگان به سر شود بی تو به سر نمی شود ، نمـــــــــــــــــــی شــــــــود!

داغ ِ تو دارد این دلم ،جای دگر نمی شود ، نمی شود!

 مرد ِ درون ِ آینه  گم می شود در شب ِ بدون ِ تو ، طلوع کن ...طلوع کن!

 

پ ن : هیچکس ، هیچکس اینجا به تو مانند نشد !

پ ن : حال همهء ما خوب است ،امّا تو باور مکن.

همراه ()
خداحافظ 89

سلام

از دوسه کوچه آنطرف تر صدای پای بهار می آید ،گوش کن ....

 پری ِ زیبای فصل ِ آرزوها، خرامان بر برفها می رقصد و می آید  و  انگار نمی داند که

در این هیچستان کسی به انتظارش نیست!

 نمی داند اینجا تنها یک فصل دارد ، نه بیشتر نه کمتر ، زمستـــان و هوایـــی بس ناجوانمردانه ســرد!

اینجا به تلخی ِ سکوت ِ سه شنبه های گورستان می مانَد  وقت ِ دلتنگی ِ ارواح ِ سرگردان!

اینجا احساس آنقدر یخ زده است که گویی به تندیسی می مانَد یادگار ِ گذشته های دور!

 زمان ِ شیطنت های شاد ِ کودکانه زیر ِ چتر ِ حمایت مادربزرگ ، آن روزها چه زیبا بود!قلب

آن روزها دلــها آنقدر زلال بودند که می شد جوشیدن ِ احساس را دید و ناب ِ ناب حس کرد!

آن روزها مَــــرد اگـــر می اُفتاد مـــردانگی نمی اُفتاد ؛ دستها برای دست گیری فراوان بودند !

این روزها مرد که نمی بینم ، مردانگــی هم مدّتهاست غریب مانده!

آری احساس ، این روزها خاطره ای بیش نیست آنهم اگر مناسبتی باشد دوسه روزی

آفتابیســت و بعد ، امتدادش تا نمی دانم کجا خاکستریست!

این روزها دل ِ من زمستانیست سرد ِ سرد و  سرزمین ِ حاصلحیز ِ واژه هایم به سوگ ِ ترانهءِ امــید نشسته است!

چقدر دلم برای کودکی هایم تنگ است ، وقت ِ خوش ِ دارا و سارا ،حسّ ِ شیرین ِ آمدن ِ مرد در باران!

این روزها دستهایم تنهاست و کاش می دانستم در بوران ِ بی کسیها ،  عشق کجا جا ماند؟!

شهر ِ من ، کشـــور ِ من ، دوست ِ من ، و دوست ِ دوست ِ من هم  این روزها در پیله های یخ گرفتارند!

پشت ِ سر که جز ویرانی خاطره ای نیست و روبرو هم کورسویی اگر هست ســراب است ، ســـراب!!

زنگها مدتهاست برای کسی به صدا در نمی آیند ،نه مسافری می آید و نه دیگر رمقی مانده برای فلس ِ انتظار !!

بُهت  قدّ ِ تمام ِ علفهای هرز، ریشه دوانیده بین ِ تار و پود ِ لحظه هایم  و

 از این هم آغوشی ِ ظالمانه ،یک  اندوهِ خیس  نطفه می بندد!

اندوه ِ نبودن ِ او که طنین ِ شیرین ِ صدایش ، آسمان را به وجد می آورد برای باریدن!برای بــاران

و من محو می شدم در همخوانی ِ هماهنگ دانه های بــاران با شکوه ِ حضور  ِ او!

 انگار تمام  ِ نُت های این ملودی ِ زیبا با نام  ِ او شروع می شد ،با نامش به اوج

می رسید و زمزمهء نامش نقطه چیــن  ِ پایان بود!

من و این جای ِ خالی باز به هم رسیده ایم و قلمم گیج شده است که آحر  خدایا او مگر کیست

 که این آشفته حال، اینچنین مجنون و رسوا اسیر ِ کوچه های جستجوست؟!

می بینی چه تلخ می نوازد دلم ؟؟!  ساز ِ دلم ناکوک است بــانوی آسمانی ِ من !

 خط بکش به ستارهء شمال ، من در مدار ِ تو می چرخم ، راه را گم نخواهم کرد!

خط بکش به فاصله های غرق ِ ابهام ِدستهامان برای یکی شدن !

خط بکش به ابرهای کبود ِ زمستان ِ شهرم و عبور کن از سایه های تکراری ِ جا مانده به دیوار!

این شهر این مرد این لحظه ها ،بیقرار  ِ با تو بودنند ،بیا و برای آشتی من با من، سیب بیاور ،سیب سرخ  ِخورشید!

تو نمی دانی که چه سخت است معلّق بودن بین نبودنت و خاطره روزهای خوش ِ با تو بودن!

اینکه چه بود و چه باید می شد و چه شد که اینگونه شد به جنونم می کشاند ، نیستی که ببینی!

بگذریم !

این هذیانهای گیج از حوصلهء من خارج است  امشــب!

حقیقت این است که تو هفت آسمان دورتر از من، درون ِ کلبه ای شاد، هفت سین ِ بهار

 می چینی و من اینجا بی تو هفت سین ِ درد را آه می کشم !

سکوت می کنم به حرمت اشکهای بی صدایی که بی تو  شبم را به سحر می رسانند !

سرما را به آغوش می کشم به جبر ِ نبودنت در این لحظهء تهی!

سبدی ترانه به یاد ترانه هامان زیر ِ باران وقت ِ بی وقت ِ بیتابی ها!

سرمه را به چشمان ِ دریدهء شب می کشم آنچنان موّاج تا که غرق شوم در اقیانوسش و آرام بگیرم!

سیاه مشق های عاشقانه هامان در کوچه های التهاب یادت هست؟خط خطی هایم بر پوست ِ کشیدهء شب ! آن دوستت دارم ها!

سردی ِ نگاه ِ خیرهء مرد ِ درون ِ آینه را آه نکشم چه کنم؟!

سین ِ هفتم هم با تو آسمانی نشین ِ این دل ِ دیوانه!

( تا بوده همین بوده ؛تمام ِ ناتمام ِ من با تو تمام میشده)!

منم و همین حال ِ خراب تا لحظهء تحویل ِ سال. تا تولّد ِ بـــهار!

 تو امّا کاش هم آواز ِ پرستوها ،چکاوک ها،قناری های شاد،مســـت باشی از حَوِّل حالِنا های سفرهء خانهء خوشبخت!

من اینجا زیر لب ( اَلا بِذِکرِه الله تَطمَئِنَّ القُلوب) می خوانم و برایت از جان از دل ، دل خوش می خواهم!

شب مرا به خود فرو می بَرَد و این دو سه خط نامه هم به واژهء ِ پایان می رسد!

( اسفند ٨٩)

 

پ ن :آزادی زندانیان ِ دربند ، پایان ِ برادر کشیهای از سر ِ قدرت، شفای تمامی بیماران،

وصالِ عاشقان ِ پاک،سلامتی تو و خوشی ِ دوستان ؛شادی ِ روح ِ مادر : سال نو مبارک!

 

همراه ()
شب پرسه های گنگ

سلام

حال دلم بارانیست در شبی مملو ّ از جای خالی تو

شب ِ سردرد های پنهان ،شب ِ در خود شکستنهای پی در پی ،شب ِ اندوه !

من از دل ِ همین شب ِ تیره ،بی قافیه بی وزن، شعر چشمان ِ ترا می گریم ، می بارم !

تو که از سلالهء نجیب ِ آرزوهای سپید، بر بلندای باورم وسعتی داری تا اوج !

من از تیرگی ِ این شب ِ دلهره، به دامان ِ خیال ِ تو پناه می برم که

به خودت سوگند امن تر از  حریم ِ خیال ِ ناز تو نبوده و نیست ،نخواهد بود!

به راستی تو کیستی که من اینگونه دچار آمده ام به در هوایت قلم زدن ،اشک ریختن تا دل ِ شعر!؟

تو کیستی که حُرم ِ داغ ِ نفسهایت بیقرارم کرده تا نمی دانم کجاهای محال؟!

تو کیستی که نامت آرامم میکند و سوار بر رویای آبی ِ عشق می بَرَدَم تا مزمزهء شیرین ِ با هم بودن!

تو کیستی که افق ِ چشمانت ،قبلهء راز و نیاز ِ دل ِ دیوانه ام شده ؟

تو کیستی که من هیچ نمی بینم جز تو که آن دورها به خود می خوانی ام !؟

شراب ِ چشمان ِ آسمانی  ِ تو عقل از دل و دینم ربود و من عاشقی شدم مست لابلای واژه های بیقرار!

دلم تنگ است برای دقیقه های ناب ِ با تو بودن ، برای استشمام ِ هوای پاک ِ با تو بودن بیتابم!

آن بیرون پشت پنجرهء تنهایی ام ، باران معصومانه می بارد و

من گلاویز با بغض ِ تلخ ِ جای خالی تو، به یاد ِ تو به نام  ِ تو در باغچهء احساس گل ِ اشک می کارم !

 کاش بودی و می دیدی که چه شکسته ام این روزها، در بند ِ بی تو بودن گرفتار ِ اندوهم!

و از دل ِ همین شب ِ تیره باز منم که ایستاده بر آوار ِ دربدری ها با کوله باری از حسرت

رو به فرداهای ناممکن ِ بدون تو دست نیازم به آسمان بلند که ای صاحب هفت آسمان

بدون او، بدون حضور او تمام ِ ناتمام ِ من ترک بر می دارد می روم تا نیستی!!

دستان ِ گرم او باید باشد که نیست ، به هق هق می روم و شب مرا می بلعد!

این است حال ِ این روزهایم ، نه بیشتر ، نه کمتر

 

پ ن : کلاف سرنوشت ِ من ، سردرگمه همیــشه

 

همراه ()
هق هق دوری تو

سلام

داغ ِ تو دارد دل ِ غمگین ِ من ،از پشت ِ این همه فاصله طلوع کن به سرزمین ِ بیاتم

 بگذار  نور ِ با تو بودن بتابد از خورشید ِنگاهت بر پهنای روزهای خاکستری ام!

انزوای دستهایم ،تشنهء ِ سخاوت ِ دستان ِبخشندهء توست ،

 در بَرَم بگیر، جانم به لب رسیده از این بیهودگیهای مزمن!(این سردرد های لجوج)

من اینجا از عمقِ ِ سکوت ، صدای ِ جاری ِ ترا آه می کشم که کاش طنین انداز شود

در جای جای ِ فضای مسموم ِ بیکسیهایم ( بیکسیهای من ِ از تو دور مانده!)

خسته ام بانو !!

 برای رها شدن در بیکرانِ دستهایت بیقرارم!

این زمستان، این فاصله های کبود،این روزمرّگیهای مداوم،این در خود شکستنها را تنها تو درمانی !

بیتابم برای آرام گرفتن در آغوش ِ رویایی ِ تو  و نفس کشیدن در هوای ملتهب ِ با تو بودن!

تو از جنس ِ بارانی ، می بری ام با خود تا پیچ در پیچ ِ هم آغوشی ِ ابرها!

با تو من  نطفه های باران  را در دل ِ ابرهای آبستن  به تماشا می نشینم که چه بیتابند برای پرواز

که چه مشتاقند برای رهایی !

با تو من به تماشای رقص ِ موزون ِ قاصدکها می نشینم که از دَم ِ پاک ِ اهورا، جان ِ پرواز می گیرند!

با تو من به کشف ِ شگرف ِ قنوت ِ آفتابگردان ها می رسم که هماهنگ در وسعت ِ یک

دشت به خورشید خیره می مانند! 

 نیازشان قد کشیدن تادل ِ خورشید است این را از فریاد ِ نگاهشان می شود حس کرد!

با تو من همپیالهء شبنم می شوم برای مستی با  گلبرگ های شقایق

از خود بیخودم می کند زمزمهء عاشقانهء گیاه ِ عشق با مایع ِ حیات:

 (یعنی که نیست می شوم اینجا بدون تو)

می بینی؟!

با تو من تا یک جنون ِ شیرین می روم و باز میگردم ،شیرینیش رفتن با تو  و زجرش بازگشتن ِ بدون ِ توست!

دستان ِ خیال ِ تو  می رقصاندم  و می بَرَدَم تا پروانه گشتن ، سوختن پیرامون ِ رموز ِ عاشقی!

 چشمان ِ خیال انگیز ِ تو مرا بی وزن ، به سرزمین ِ واژه ها می کشانَد و

من از این سفر ِ رویایی، همین دوسه خط واژه های خیس را به یادگار بر می دارم

 آنهم همه اش فدای تو که بهانهء ِ رهایی ام از هیاهوی شب ِ اندوهی !

ببین ، نگاه کن! میبینی؟!

باران به این نوشته باریده و رنگین کمانی از زیبایی ِ با تو بودن، حوالی ِ این شبنوشته نقش بسته است!

 دست در دست ِ خیال ِ تو به تماشای این تصویر ِ زیبا می نشینم وگم می شوم در این یکی شدن !

ناگهان به خودم می آیم، چه سوز ِ زشتی از سرما جاری شده است در این خانهء متروک!

انگار نهیبم می زند که  باز من مانده ام  و سکوت و های هوی شب ِ بی تو !

نبودنت را آه می کشم و ترا  عاشقانه به خالق ِ آیه های مقدّس ِ عشق می سپارم !

هق هق ِ غریبانه ام اوج گرفته بانو و من محو می شوم در  شب ِ بی تو بودن!

باشد که شبی دیگر با خیالت اوج بگیرم تا دل ِ شعر ، حالا که هم آغوش اندوهم بدون تو!

 

پ ن : همیشه کم میارمت!

 

همراه ()
شعر زیبای خیال تو

سلام

عشـــق یعنی نفس کشیدن در هوای ِ یکی در خیال ،یکی که در دورها آرمیده در دل ِ احساس!

عشــق یعنی آه ِ منُ  و تمنّای وصالش در آغوش ِسجّاده ...

عشــق یعنی من نه منم!! اوست که می بَرَدَم با خود  تا خودش، تا ساحل ِ آرامش !

عشــق یعنیِ  رقص  ِ باران با العطش های کویر ،( من کویرم تو باران باش و ببار ...)

عشــق یعنی درددل کردن با  عکس ِ  ناز ِ چشمت در دل ِ شب ، لابلای فلس ِ شب بوها!

عشــق یعنی جانم فدای تو چرا از در نمی آیی  تا غرق شوم در حُرم  ِ دستهایت؟!

عشــق یعنی سوز  ِ  نی ِ مردی تنها در بیکران ِ شب  نگاهش خیره به دور، تلاقی ِ رویاء

عشــق یعنی در نبودت انتظار را ورق زدن ، واژه ساختن ، در ترانه محو شدن !

عشــق یعنی فانوس  ِ دریایی در اقیانوس گمگشتگی های آلوده به ترس بی تو بودن !

عشــق یعنی چشمان ِ برمودایی تو آنهنگام که در افق ِ خیالم بانوی فردایی !!

عشــق یعنی من بی تو  می میرم صحبت از رفتن مکن !!

 (ماندنی باش مثل شرم ِ اولّین سلام در کوچه های خاطره!!)

عشــق یعنی طپش های مُدام ِ قلب ِ من در زمهریر  ِ دقیقه های بی تو ،

 لحظه هایی همه اش آبستن ِ اندوه!

عشق یعنی سوار ِ ابرها بودن با خیالت اوج گرفتن تا سرزمین ِ شاپرکها در گستره ای همه اش تو !

عشــق یعنی من و این حال ِ خراب  به فدایت ، درمان ِ این درد ِ بی درمان تویی!

عشــق یعنی تو که وسعتی داری  تماشایی در سرزمین آرزوهای محالم ،

 هفت آسمان اوج می گیرم با خیالت !

عشــق یعنی حُزن ِ پیوند لحظه هایم با انــتظار یا صاحب  این واژه های منتظر !!

عشق یعنی بغض ِ نشسته در گلو  تنگ ِ غروب وقت ِ خوب ِ اذان ِ  زمین به آسمان

عشــق یعنی های های ِ دل ِ دیوانه ام در سکوت ِ شبانه درون ِ پیلــه های انزوا !!

عشــق یعنی من ِ تشنه به جرعه ای از شراب ِ چشمان ِمستت  وقت ِ رقص ِ خیالت شباهنگام!

عشــق یعنی کشش ِ مجهول  و  عطر آگین ِ خیالت در فضای این شهر دور در دل غربت

عشــق یعنی بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود که هیچ ،

سونامی ِ اشک  می شود و  جولان می دهد!! 

عشــق یعنی داغ ِ تو دارد این دلم وقت هق هق های بی کسی کنج ِ در خود شکستنها!

کلام پایانی این مرثیهء ِ شبانه حسرت جای ِ خالی ِ توست بین ِ این کبودی ها

جمعه در راه است و عنقریب است که من و کویر ِ تشنهء دلم به میهمانی ِ باران ِ اشک برسیم

ترا تا همیشه چشم در راهم که بیایی و من و دل در آغوش مهربانت با سمفونی زیبای

 وصال جاری شویم تا زندگی ، تا فردا ...!

 

پ ن :چه کردی با ســراب من که قطره قطره آب شد

 

همراه ()
خط خطی

سلام

شب اینجاست و گستره ای دارد به وسعت خاطره هایی همه اش از جنس  باران ..

خیس! نمدار ، موّاج در تعلّق گنگ ِ زمان ؛

 چونان گیسوی دخترکی در رویاء دوان دوان زیر قطره های باران در خیالش یکی در یاد

 با او رقصیدن،اوج گرفتن تا ناب ترین لحظهء ِ احساس ..!

 رفتن و رفتن تا هم آغوشش شدن ،در آغوشش گم شدن ، بی وزن شدن، رها شدن!

آه نمی دانم یاءس ِ تلخ ِ حسرت ِ نبودنت در این لحظهء مسدود از کجا آمد و

 روانه ام کرد لابلای این واژه های سردرگم !

تسلیم ِ  سوز  ِ شبم !!

 اندوه ِ نبودنت به اشک می رساندم و می بَرَدَم تا بطن ِ هق هق !

به خدا دلم برایت تنگ شده است ؛بگذار زمین و زمینیان بگویند زانو زد اینان را مگر آخر درک ِعشق ؟!

اینها چه می دانند وقتی بغض گلویم را می فشارد و بهانه ء رها شدنش نام ِ توست چه حالی دارم؟!

اینها چه می دانند که تو تا کجای ِ این ِ کویر ِ منزوی ریشه دوانیده ای و جان ِ تنم شده ای ؟!

نخند ولی به خدا با تو تن ِ من بسیار حاصلخیز است ، همه ام می شود جوانهء امید!

با تو شاعری می شوم جسور!!

 عاشق ِ درگیر شدن ، خط کشیدن ، نشانه کشیدن ، از دیوار ِ شعر بالا رفتن !!

بگذار و بگذر از نگاه ِ هیز ِ آدمکها

اینها  همان نقابهای سرگردان داستان هایی هستند که مادربزرگ می گفت ..!

 اینها چه می دانند آخر صدای  گنجشکان در کارخانه می میرد یعنی چه؟!

شبم به قهقرا می رود و من دستهای مهربانت را کم دارم برای نوازش اشکهایی که

بهانهء باریدنشان تویی و تکرار ِ نامت در  گرگ و میش ِ های های ...

آرام بخواب بانوی شهر ترانه های ابری ام !

من و شب تا سپیدهء فردا خیابان ِ بلند خاطره هایت را قدم می زنیم و می باریم

من و شب حرف ها داریم ، درد دل ها داریم ، خاطره ها داریم.....

 نگاهم به  تصویر دو چشم ِ زیبای توست بر پیکرهءِ شب تا خواب بربایدم اگر که بتواند!

همین یک آرزو بیشتر را ندارم که کاش در دل ِ یکی از این شبها دستهایت از دل ِ آسمان

مرا به بهانهء وصال تا سرزمین ِ رویایی ِ  همیشه داشتنت ببرد ..

 

پ ن : این خط خطی بهونه بود ، دلم هواتو کرده بود ..

 

همراه ()
خط خطی

سلام

دلتنگی یعنی هاج و واج بین خاطره ها ایستادن

دلتنگی یعنی غروب سرد پاییز را از کار تا خانه قدم زدن ، هوا را سیاه کردن !

دلتنگی یعنی بغض نشسته بر گلو به امید بهانهء باریدن !

دلتنگی یعنی خط خطی های بی هدف ، قافیه های تباه ، هذیان ، هذیان ، هذیان

دلتنگی یعنی مات ِ لبخند تو لابلای عکسها ، به  تو چه خیال انگیزی عشق !!

دلتنگی یعنی وای چه کسی نقش ترا از خاطرم خواهد شست ؟؟

دلتنگی یعنی وای بر من که می خواهمت و نیستی ..!

دلتنگی یعنی کلافه بودن لابلای دقیقه های زرد ..

دلتنگی یعنی من و آه های ممتد ِ بدون تو در وانفسای آبان ِ زرد !

به خدا دلم گرفته است ، این ها را به حساب ناله های عاشقانه نگذار!

 

 پ ن : خدا انگار خوابیده

 

همراه ()
نبض ملتهب این دقیقه ها دوستت دارم

پشت این همه فاصله جا مانده ام از زلال نگاهت

جا مانده ام از جریان ِ گرم نفسهایت

از حُرم داغ دستهایت دورم و بی تو شب به خود دچارم کرده تا نمی دانم کجا های غریب!

من در این بیهودگیهای مزمن ترا ترا ترا کم دارم و نیستی ...

دلم برای با تو  نشستن کنار پنجره ء رو به باران بیقرار است نازنین

کاش بیایی ..

همراه ()
درباره اینجا
اینجا برای من و شبزده های گمنامی که دچار به خیال ِ چشمان ِ یکی در یادند کوچه باغیست امن،لطفا به حرمت تمام ِ دلهای ِ در بند ِ عشق از کپی نوشته ها خودداری شود! با احترام به نظرات و پیشنهادات ِ دوستان نظراتی مورد ِ تایید ِ نویسنده هست که عاری از کنجکاویهای بی سر و ته ِ امروزیست
آخرین مطالب ارسالی
نیاز
بیا از من بگیر کابوس نبودنت را
بند را آب برده ،دیو ِ شب پستوی خانه را هم دَلِه کرده
خط خطی یکی دلتنگ ِ عاشق
نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب
یا غیاث المستغیثین
با حس عجیبی،با حال غریبی دلم تنگتـه
یک عاشقانهءٍ خیس از من ِ به تو دچار تا خود ِخدا
ای آنکه بجز تو هوایی به سرم نیست
دو سه خط تا پایان
به نام ِ تو به یاد ِ تو
صدایم کن صدای ِ تو خوب است
ارغوان ِ دلت همیشه بهار عشق من
خط خطی های خیس
مگر میشود بدون ِ تو گریست و نابود نشد؟
یاد تو اینجاست ؛ همین گوشــــهءِ دلتنگــــــــ
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
اعتقاد
درد ِ دل
این منم یک سرد ِ سردرگم
کلید واژه ها
دلتنگ
عاشقانه
دوستت دارم
عشق
جمعه
بی تو
باران
خیال
بیقرار
اندوه
پاییز
خدا
شب بی تو
باران ِ عشق
نیاز
چشمانت
من در هیچستان
انتظار
غمگین
میلاد تو
امام رضا
یلدا
قدر
هفت شهر عشق
خیال تو
حسین(ع)
تاسوعا
ابوالفضل(ع)
جادو
آغاز
اسم قشنگ مادر
هفت سین
مادر
عاشورا
گذشـــته ها
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
همسایه ها

امکانات

موزیک آنلاین