عنوانش با تو ای عشــــق (به قول تو هندونه ی شب یلدا)

به نام خدای عشـــق

خدای آدمهای خوب ، خدای آسمان ِ آبی ، خدای خیلی بزرگ ، خدای آن بالاها!

من این پایین در ارتفاعی پست ایستاده ام در باد و دستهایم در انزوا جاریست!!

پاهایم در زمستان ِ زمین یخزده انگار ، پر  ِپرواز بده ، کمَکی جان بده !(لااقل نگاهی کن)

دچار شده ام به نقش دو چشم در بیکران ،در وانفسای بازدم های تکراری !

از نمی دانم کجای آسمان بود که شبی یا نیمه شبی یا یک ساعت ِ تاریک میان ِ جنگ عقربه ها

روزنه ای به وسعت عشـــــق بر سرزمین خاکستری ِ باورم  نور بارید!!!

ناگهان زمان ایستاد ، من ایستادم و تماشا کردم و باورم نمی شد که باورم داشت پوست می انداخت!

 چشمان ِ او در همهء حوالی ام می رقصید و چه زیبا استادانه مرا مات کرد به حرکتی ساده!

من از من جدا شد و  من  ِتنها مست ِ این باران، مجنون وار عاشقی حیران شدم،

بیگانه با دنیا شدم!

گویی زیبایی خیره کنندهء آن دو چشم  ِ آسمانی جادویم کرد و مرا برد به هفت آسمان رویای ناب!

دلم بود که از کف می رفت تا دیوانه شود، تا رسوا شود در کوچه های بیقراری، لحظه های التهاب!

زمین و زمان ، همه ء جهان برایم  شده است (او) !!

بی او انگار هــرز می رود نفس هایم ، گاه یکسره حیرانم آخر این همه دچار بودن ؟؟!!

می نشینم خیره در بستر ،مات ومبهوت به رویایش که مسخ می کند انگار تمامی ِ شبم را!

انگار اوست پاسخ تمام  ِ نداشته هایم ،دلیل تمام  ِ ای کاش هایم!

او در سراب ِ دورها ،من در تلاطم  ِ آه !

 او چون فرشتهءِ عشـــق، من کولی ِ پریشان!!

در هلهلهء آینه

در قاب ِ عکس ِ کهنه

 بین خطوط شعرم

 او می شود بهانه برای هر ترانه!

برای شاعرانه ،

برای قصـــّهءِ عشـــق !!

یکی بود ونبودم جز او معنی ندارد ،

او می شود نهایت

 دلیل  ِ این شبانه!!

دلم برای گریه

برای هقی هقی مست

 آمادهءی آماده ست!!!

برای از تو گفتن

 آهای نرگس ِشعرم دلم پر از بهانه ست!!!

در این شب ِ دلهره 

 شب ِ تنها نشستن

شب ِ بلند ِ یلدا ، شب ِ سلام زمســــــتان!!

 دلم از همه دنیا

 فقط ترا می خواهد!( فقط ترا می خوانَد)

 دستان ِ تو اگر می بود نَه شب به این حجم عزادار می شد و

 نه قلم اینگونه به اَشک می رسید!

دستان ِ تو اگر می بود نه من اسیر می شدم به این تلخ واژه ها و

 نه واژه هایم اینگونه بارانی بود!!

دستان تو کم از اعجاز نیست به خدا

مگر نه اینکه  حرارت ِ مجهول دستهایت در اولین دیدار تا به ابد مرا حیران کرد ، تسخیر کرد؟!

نمی دانی چه بر من می گذرد شباهنگام  ِ تنهایی وقت ِ نابهنگام هجوم  ِ خاطره های دیدار!

نمی دانی چه تلخ است بغض تنهایی وقتی که باید باشی و نیستی!

 نمی دانی سکوت ِ سرد ِ خانه  چه سنگین می شود و بیرحمانه می شِکَنَدم!!

 نمی دانی چه خیس می شود چشمانم با خیال آمدن ِ تو ، خیال ِ ماندن ِ تو!

 خیال  ِرقص ِ گیسوانت در باد جام  ِ می میشود و مست می شوم از این رویای ناب!

چه شبها که سر به دیوار  ِ اندوه  کنار  ِ های های تنهایی نام  ِ ترا باریدمُ  عشق ترا گریستم!

چه شبها که همخوابهءِ درد تا دل ِ سحر، اسیر  ِ ای کاش های داشتنت

 واژه به هم می بافتم رج به رج گریان تر از ابر زمستان!

نمی دانی چقدر از روزهای بی تو دلگیرم ، نمی دانی چقدر جای تو اینجا خالیست!

با تو با تو با تو اگر باشم

با من با من با من اگر باشی

من و تو ما می شویم

 یک مشت ِ سنگین می شویم بر پوزهء شب می زنیم

 که برو ای لعنتی ای شب ِ ظالم  از جان ِ این دل، دیگر چه می خواهی؟!!!!

من و تو اگر ما بشویم

آه اگر ما بشویم

آه اگر ما بشویم!!

_______________________________!

فردا زمستان می آید و سرمای کشدارش

زمستان می آید و آه ِ  کنار  ِ پنجره  وقت خاطره ساز  ِ باریدن ِ برف !

زمستان می آید و چهره هایی گرفته و رهگذرانی که از هم با لبخندی سرد می گذرند!

زمستان می آید و دیگر هیچ ....!!

______________________________!

یاد آن سالها هم به خیر ، مادر و سینی خوراکی هایش ،قصــّه های عاشقانه اش!

یادش بخیر قصه که می گفت به خاطره که میرسید پیشانی اش چین می انداخت

 بغضش را می خورد ، می خندید و می گفت: بگذریم قسمتی از زندگی بود که گذشت!

مادرم جای تو خالی دوستت دارم  و می دانی !! ای کاش می بودی!

_______________________________!

 شب یلدا  برای من شب بلند  ِ در خود شکستنهای پی در پی وگریه های بی اختیار

 است! برای مادر و جای خالیش ،برای آن روزهای شاد ِ دیروز ، برای آنها که یلدای سال ِ

پیش با ما بودند و امروز مهمان ِ خاکند یک سبد شقایق ِ خیس آرزو مندم!

                                                                                                              یادمان باشد کمی بالاتر خدایی هست که تنهاترین تنهاست ، به الحمدی کنیم یادش و

 از او عشق ، مهر و دلی پاک بخواهیم ، کمی بالاتر از فلس ِ تکراری ِ زمین خدایی

 هست که دوستمان دارد ،دوستش بداریم!

یادمان باشد خیلی ها محتاج به دعای چشمان ِ خیس ِ انتظارند، یادمان باشد مسافری

 در راه است که می گویند دستانش میوهءِ نور است و بر لبهایش ترانهء جاویدِ عشــق!

یادمان باشد که به آسمان بگوییم :

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ، هرکجا هست خدایا به سلامت دارش!

___________________!

پ ن : من پرم از ضجـــّه های تو رو خواستن نازنین عروس شهر  ِ آرزوهای کبود!

 

همراه ()
خداحافظ پاییز

سلام

پاییز چمدانش را بسته انگشت به لب با نگاه ِ وداع، لحظه های خاکستری ِ مرا به زمستان

می سپارد و می رود تا دیاری دورتر ، عاشقی نیمه مست را ببرد به کام ِ برگ ریزانش

و مدهوش لابلای واژه های زرد بکشاندش تا انتها ، تا غم ِ مجهول ِ یلدا ، تا اندوهِ یک شب ِ بلند!

 و من غرق در معمّای این شب ِ رویایی از تو خواهم نوشت که به خودت سوگند بیقرارم!

اتّفاق سادهء اولین نگاه ِ من و تو آبستن ِ خاطره هایی شد همه اش از جنس باران و حسرت

اینکه تو از کجای قصّه هم آغوش خیالم شدی تا همیشه گنگ خواهد ماند ،

امّا جاذبهء چشمانت یک حقیقت محض است در وانفسای این دقیقه ها ، دقیقه هایی

که کِش می آیند انگار ، نمی روند تا به فردا برسم.!

فردای ِ من تویی و در تو غرق شدن ، تو که با باران آمدی و با باران جوانه زدی تا اعماق دلم

 تو که آمدی من ِ عاشق ِ باران دیگر نه باران را  دیدم و نه اصرار قطره هایش را به

شیشهء غبار گرفتهءِ پنجرهءِ احساس!

ترا  دیدم که خرامان می آیی و من غرق در تماشای رخ زیبای تو از زمین و زمان فارغ  میشدم

 انگار در همخوابگی ِ  سراب و حقیقت نطفهء مبهم حسی به نام عشق بسته میشد

و من در ترجمان ِ ترانهءِ چشمهایت واژه ها را به نور سوگند می دادم که

 مبادا این هم یک خیال ساده است ، عبوری و فرّار !

 نوازش دستان تو مرا به خودم آورد ، شدم مجنون تر از مجنون..

شدم عابد ِ دو چشم مستت که انگار روزنه های امیدند در روزگار قحطی ِ احساس ِ ناب!

من در تو گم شدم !!

 نه بگذار حالا که در دل ِ شب ترا بهانهء نوشتن کرده ام اعترافی بکنم:

تا پیش از تو من انگار نابینا بودم، می دیدم امُّا آنچه که دیدنی بود من نمی دیدم

من آدمکها را می دیدم که تند و عبوس از هم می گذشتند برای زودتر به انتها رسیدن ،

برای رسیدن به نقطهء پایان هیچ ابایی نداشتند حتی اگر گنجشککی سرما زده زیر ِ پایشان جان می داد!

تو که آمدی من اشک ِ گنجشکک ِ مظلوم را هم دیدم ، دیدم که با زجر جان می داد و

نگاهِ خیره اش در جستجوی یک نگاه ِ آشنا مات می ماند و خاموش می شد!

من با تو به راز ِ آفرینش رسیدم ؛ به جادوی فنا ، به عظمت نقاش ِ آسمان ، به او در محال!

با تو یاد گرفتم هیچ انتظاری بیهوده نیست حتی اگر مسافری در راه نباشد

ایمان آوردم که دستهای صاحب انتظار ترا از دل ِ شعر و ترانه به سرزمین ِ خشک کلماتم هدیه آورد!

ایمان آوردم که بالاتر از باور ِ زمین خدایی هست بی نهایت مهربان  که ستاره هایش را

 به گمشده ای شبزده می بخشد،

تو همان ستاره ای هدیه از دل ِ آسمان به من گمشده در شب!

 با تو  من به اویی رسیدم که تا پیش از این  از محال اینسوتر نمی آمد.!

با تو من شاعری هستم همه ام شور ، همه ام مست، همه ام فریاد و فریاد ..!

می دانی؟

از لحظهء آمدنت به سرزمین ِ خیالم من نه منم ! در جِلد وجودم تویی که می بری ام تا خود ِ آرزو..

آه، چقدر زیباست شکوه ِ داشتنت را با زبان ِ واژه ها به تصویر کشیدن

و من غرق در این تصویر ِ عاشقانه پاییز را تا سلام ِ زمستان بدرقه خواهم کرد ...

 

پ ن : خواب از چشمانم گریخته، نمی دانم کجاست، نمی خواهم بدانم کجاست

با خیال ِ تو خوشم..

 

همراه ()
درباره اینجا
اینجا برای من و شبزده های گمنامی که دچار به خیال ِ چشمان ِ یکی در یادند کوچه باغیست امن،لطفا به حرمت تمام ِ دلهای ِ در بند ِ عشق از کپی نوشته ها خودداری شود! با احترام به نظرات و پیشنهادات ِ دوستان نظراتی مورد ِ تایید ِ نویسنده هست که عاری از کنجکاویهای بی سر و ته ِ امروزیست
آخرین مطالب ارسالی
نیاز
بیا از من بگیر کابوس نبودنت را
بند را آب برده ،دیو ِ شب پستوی خانه را هم دَلِه کرده
خط خطی یکی دلتنگ ِ عاشق
نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب
یا غیاث المستغیثین
با حس عجیبی،با حال غریبی دلم تنگتـه
یک عاشقانهءٍ خیس از من ِ به تو دچار تا خود ِخدا
ای آنکه بجز تو هوایی به سرم نیست
دو سه خط تا پایان
به نام ِ تو به یاد ِ تو
صدایم کن صدای ِ تو خوب است
ارغوان ِ دلت همیشه بهار عشق من
خط خطی های خیس
مگر میشود بدون ِ تو گریست و نابود نشد؟
یاد تو اینجاست ؛ همین گوشــــهءِ دلتنگــــــــ
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
اعتقاد
درد ِ دل
این منم یک سرد ِ سردرگم
کلید واژه ها
دلتنگ
عاشقانه
دوستت دارم
عشق
جمعه
بی تو
باران
خیال
بیقرار
اندوه
پاییز
خدا
شب بی تو
باران ِ عشق
نیاز
چشمانت
من در هیچستان
انتظار
غمگین
میلاد تو
امام رضا
یلدا
قدر
هفت شهر عشق
خیال تو
حسین(ع)
تاسوعا
ابوالفضل(ع)
جادو
آغاز
اسم قشنگ مادر
هفت سین
مادر
عاشورا
گذشـــته ها
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
همسایه ها

امکانات

موزیک آنلاین